تبليغاتX
یادداشتهای سنجاقکی

یادداشتهای سنجاقکی

بالهایم سنگین است

پر پروازی ندارم

قفس ... از آنچه فکر می کردم بزرگتر بود

بزرگ ... بزرگ

به اندازه دنیا ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

کبوتر سرنوشت

باز هم سرنوشت با من سر جنگ گذاشت ، ای کاش یک احساس خیلی کوچک به من می گفت خیالهایم خوشایند هستند .

آیا سرنوشت به من حسادت می کند ؟ اگر اینطور باشد من محکوم به شکست هستم . من می توانم خلاف جهت آب شنا کنم ولی بازیهای روزگار را چه کنم !!!!!!!!!  

خیلی دوست دارم واقعیتهای  سرنوشت رو نبینم ولی نمی شود ............... باز هم باید .... شاید هم .... نمی دانم آخرش چه می شود ... !!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

تا ابد به یادتم

ذهنم مثل پازلی بهم ریخته است ، نمی دونم چرا اینطور شد . هیچوقت فکر نمی کردم باید تا ابد دوریت را تحمل کنم .

حالا دیگر معنی جمله "خدا صبر به شما بدهد " را می فهم . هیچوقت فکر نمی کردم اینقدر از دوریت کم طاقت شوم . گذشت ، گذشت آنهم یک سال ... یک سالی که هر دقیقه اش سالها به ما گذشت ...

دیروز خودم رو توی آیینه که دیدم تازه فهمیدم چه غم سنگینی توی فضای چهره ام نشسته و خودم خبر ندارم ... تازه چند تار مو یم هم سفید شده ...

خیلی بهم ریخته شده ام .... ولی یک سال گذشت ....  هنوز هم در قاب عکست خنده ات پیداست ...

واقعا که خیلی سبکبال هستی ... ای کاش این همه غم دوریت منو عذاب نمی داد .... تا ابد داغ دوریت در دلم جوانه دارد ... تا ابد

به یاد سالگرد فوت برادرم بهروز ... که اول دوستم بود بعد برادر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

قاب خیال

قاب عکس خیالم خالیست !!

باز هم تو در قاب عشقم نشستی

چه زیباست اینبار قاب خاطره

باز هم بیا ای خیال لطیف !!

اینبار در قاب دل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

زمانه

باد ما را خواهد برد

نه !!!

غبار زمان ما را با خود می برد . دیروز من شد یک سال در یک چشم به هم زدن ...

ولی فکر کنم شور و حال یک سال پیش را نداشتم .

خدایا کمکم کن در کوره راه زندگی گم نشوم . زندگی را دوست داشته باشم مثل همیشه .

عشق را دریابم تا آخرین لحظه ؟ !!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

آسمان

کیست ؟

   کجاست ؟

ای آسمان بزرگ

       در زیر بالها خسته ام

چقدر کوچک بودی تو .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

ای همه بودن

خواستم عهد بشکنم بلد نبودم

بی تفاوت از کنار همه چیز گذشتم ، نتوانستم

تپیدن ، رها شدن ، نگرانی

همه وجودم را تسخیر کردند

ستاره ها لبخند زدند

باز هم درس امید و عشق ادامه پیدا کرد

رهایم مکن ... ای همه بودن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

به یاد داداش

بهروز جان عیدت مبارک !

هر وقت بوی بهار میاد بوی تو هم باهاش میاد ... ولی این بهار اولین بهاری هست که از پیش ما رفتی ... این اولین بهاری هست که بوی بهار رو نداره بوی صفا رو نداره ... یه جور تنهایی برا دلهامون عیدی دادی ...

وقتی که از پیش ما رفتی هم بهار بود ، هنوز می شد حس کرد بوی گلها رو توی فضا ، باد بهاری نوازش می کرد ما رو ...

ولی افسوس که با رفتنت یک چشممون رو گریه کردی یک چشممون رو چشمه خون و نسیم دلهامون رو طوفانی کردی ...

آیدا و محمدامین هم دارن بزرگ میشن و قصه نداشتن بابا رو فقط گذشت زمان براشون تعریف میکنه ...

قصه ای که قهرمانش باباشون هست و آخر داستان حسرت نداشتنش رو می خورن ...

بهروز جان خیلی وقته که می خواستم برات درد دل کنم ولی می دونم که ندای دلم احتیاج به گفتن نداره چون خودت همه رو می دونی ....

فقط دوست دارم بگم که :

بهروز جان بهار پرپر شدنت زمستان ما شد ....

                                                 (( بهروز جان عیدت مبارک ! ))

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط رضا  | 

تبریک با تاخیر

سال نو مبارک

فکر کنم این پیغام رو با سه روز تاخیر دادن هم برای خودش با حاله ....

سعی کنیم درونمان انقلاب کنیم ... یا مقلب القلوب

از بدی ها دور شویم ..... به آیینه نزدیک

آیینه درون را نگاه کنیم ....

قالب درون مرتب کنیم ...

به عشق برسیم ... محبت را حس کنیم

و به صداقت دل ببازیم ...

ولی فریب نیرنگ  را نخوریم ...

سال خوشی داشته باشیم .....

باشیم چون بودن را دوست داریم در کنار دیگران

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

دچار

عاشقی یعنی :

                              دچار

فکر کنم شدم

                               دچار !!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط رضا  |